همانگونه که وعده داده بودیم از مقلات دانشجوئی استقبال می کنیم و مقالات دانشجویان علوم سیاسی (در تمامی گرایشها ) می تواند حتی در بخش اصلی سایت قرار گیرد . پس از فراخوان دنیای سیاست تا کنون دهها تن از دانشجویان علوم سیاسی مقالات خود را با موضوعات مختلف ارسال داشتند که در زمان مناسب بر روی سایت قرار خواهد گرفت در این فرصت یکی از این مقالات را باهم می خوانیم.
"آصفعلي زرداري"، رئيس جمهور پاکستان، در سخرانی روز پنجشنبه در شصت و سومين نشست مجمع عمومي سازمان ملل در برابر رهبران 162 کشور جهان و در حالی که تصوير همسرش، "بینظیر بوتو"، را کنار تريبون نصب کرده بود، از دمکراتیک بودن کشورش سخن گفت. با خواندن سخنان زرداری در این نشست از رسانه های خبری، چند سئوال به ذهنم خطور کرد. 1- آیا دموکراسی به پاکستان بازگشت؟ -2- اگر دموکراسی به پاکستان بازگشت تا چه میزان می توان به تداوم آن امیدوار بود؟ -3- تهدیدهای دموکراسی پاکستان کدامند؟ -4- حامیان دموکراسی پاکستان چه کسانی هستند؟ زرداری، همسر بوتو، رهبر سابق حزب مردم پاکستان و نخست وزیر فقید این کشور، روز شنبه، ششم سپتامبر 2008 میلادی برابر با 16 شهریور 1387 شمسی، در یک روند دموکراتیک از سوی نمایندگان مجالس ملی، ایالتی و سنای این کشور به عنوان چهاردهمین رییس جمهور این کشور جنوب شرق آسیا انتخاب شد. به اعتراف ناظران بین المللی و علاقمندان به مسائل پاکستان، انتخاب رییس جمهور جدید پاکستان که بعد از استعفای "پرویز مشرف"، رییس جمهور سابق، صورت گرفت نشانه ای از رشد دموکراسی در کشوری است که 61 سال حسرت چنین روزهایی را می کشد و فصل جدیدی در فضای سیاسی این کشور بحران زده به وجود آمده است. برای آشنایی با جایگاه دموکراسی نزد حاکمان، نخبگان و مردم پاکستان، لازم است نگاهی به گذشته داشته باشیم. گذشته ای تاریک، سیاه، غم انگیز و اندوهناک که آه را از نهاد انسان بیرون می آورد و بر به وجودآورندگان این روزهای تلخ لعن و نفرین می فرستد. افرادی که با بی شرمی، کرامت و شرافت انسانی را فدای منافع شخصی خود کرده و گام در راهی نهادند که بیش از نیم قرن سیه روزی و تباهی را برای هموطنان خود رقم زدند. از سال 1947 میلادی که کشور مستقل پاکستان به رهبری "محمدعلی جناح"، قائد اعظم، سمبل آزادیخواهی و استقلال خواهی مردم پاکستان، به وجود آمد، این کشور تا امروز در آتشن کینه و زیاده خواهی های مدعیان داخلی قدرت می سوزد و آتش آن هر روز شعله ورتر می شود. نتیجه آتش برافروخته قدرت در پاکستان وقوع پنج کودتای نظامی، اعدام "لیاقت علی خان"، رییس جمهور اسبق در پارک شهر "راولپندی"، اعدام "ذوالفقار علی بوتو"، نخست وزیر و رییس جمهور پیشین در نزدیکی محل اعدام لیاقت علی خان و ترور بینظیر بوتو، رهبر حزب مردم و نخست وزیر فقید پاکستان در لیاقت باغ راولپندی، که هر سه در دوره های حکومت ژنرالهای ارتش اتفاق افتادند، سربرآوردن گروههای افراطی مذهبی، رشد فزاینده افراط گرایی، هرج و مرج داخلی، بی ثباتی سیاسی، اوضاع وخیم اقتصادی، قانونگریزی، ناامنی، ایجاد مشکلات امنیتی و ... را به دنبال داشته است. جالب اینجاست که هر دوره ژنرالهای ارتش با ساقط کردن دولتهای مردمی و منتخب خود بر کسی ریاست دولت تکیه زدند و مدتی بعد با برگزاری انتخابات، قدرت به دست منتخبان مردم قرار گرفته است. آخرین کودتای نظامی در سال 1999 میلادی توسط ژنرال "پرویز مشرف"، فرمانده سابق ارتش پاکستان، صورت گرفت. وی که در پی بازنشستگی ژنرال "کرامت جهانگیرخان" و به دلیل موفقیت در جنگ "کارگیل" توسط "محمد نوازشریف"، نخست وزیر وقت، به درجه ژنرالی و سپس به مقام فرماندهی کل ارتش پاکستان رسیده بود، به دلیل دستور نخست وزیر مبنی بر برکناری وی، در بازگشت از سفر "سریلانکا" قبل از فرود هواپیما در فرودگاه "کراچی"، دستور کودتای نظامی را صادر کرد و خود زمام امور ار در دست گرفت. آخرین دوره انتخابات ریاست جمهوری پاکستان هم روز ششم سپتامبر برگزار و زرداری به عنوان چهاردمین رییس جمهور پاکستان انتخاب شد و به جای مشرف به ایوان صدر رفت. براساس آنچه که گفته شد قدرت در پاکستان بین سیاسیون و ارتش دست به دست می چرخد و هر بار از یکی به دیگری منتقل می شود، بنابراین برغم اینکه طیق قانون اساسی این کشور، قدرت در دست پارلمان قرار دارد و نخست وزیر و رییس جمهور توسط پارلمان انتخاب می شوند، اما نظام سیاسی این کشور هیچگاه پارلمانتاریستی نبوده، چراکه قدرت پارلمان در پاکستان یعنی تضعیف جایگاه ارتش در این کشور و هر بار که پارلمان قدرت را در دست گرفت دولت منتخب نیز با زور اسلحه و کودتا از هم پاشید. بنابراین براساس یک تجربه درازمدت در پاکستان، هیچگاه نمی توان به تداوم دموکراسی در این کشور امید داشت. شاید براساس شرایط در برهه ای از زمان دموکراسی به این کشور بحران زده بازگردد، اما هیچگاه تداوم ندارد و در اندک مدتی دوباره قربانی می شود. نکته ای که در مورد دموکراسی پاکستان می توان مد نظر قرار داد رویایی بودن و دست نیافتنی بودن آن است. دموکراسی نه از نوع کامل آن بلکه شبه دموکراسی در این کشور در سایه قدرت ارتش و نفوذ افراطیون مذهبی قرار گرفته و قربانی شده است. یک سئوال: چند درصد مردم پاکستان خواهان دموکراسی هستند؟ یا به عبارت دیگر آیا مردم پاکستان دموکراسی را نیاز اصلی خود می دانند؟ در حال حاضر تورم در این کشور به بیش از 25 درصد رسیده است. وضعیت اقتصادی اسفبار است. به دلیل کمبود انرژی روزی چند بار برق در این کشور قطع می شود. به نظر می رسد آنچه که مردم پاکستان به دنبال آن هستند رفاه اقتصادی است نه دموکراسی. زمانی می توان دم از دموکراسی زد که امید در مردم وجود داشته باشد، اما مردم ناامید پاکستان که به دلیل 61 سال درگیری نظامی و سلطه جویی ارتش، درگیریهای قبیله ای و مذهبی، هرج و مرج و بی ثباتی سیاسی، آینده خود را سیاه و مبهم می بینند فقط به این می اندیشند که چگونه می توانند شکم خود را سیر کنند. آنها به خوبی می دانند که دموکراسی قربانی قدرت ارتش است و هیچگاه در این کشور ظهور نمی کند و مدعیان آن هم دیر یا زود به کام مرگ می روند. بنابراین ترجیح می دهند برای مبارزه در راهی که جز مرگ و نیستی و نابودی دستاوردی برای آنها ندارد، به دنبال راهی برای زنده ماندن خود باشند. دموکراسی واژه ای است که لرزه بر اندام دیکتاتورها می اندازد و در آشفته بازار سیاسی پاکستان کمتر کسی غیر از نخبگان را می توان یافت که برای تحقق آن تلاش می کند. بنابراین بازگشت دموکراسی به پاکستان خواب آشفته ای است که نظامیان و افراطیون این کشور هیچگاه اجازه تعبیر آنرا نمی دهند. دموکراسی در پاکستان بیشتر در میان نخبگان و گروههای سیاسی خریدار دارد و اگر مردم در انتخابات به آنها روی خوش نشان می دهند نه به دلیل شعارهای دموکراسی خواهانه آنها، بلکه به خاطر شعارهای اقتصادی و رفاه عمومی و برای رهایی از چنگال دیکتاتوری است. رهایی از دیکتاتوری ،حداقل در پاکستان الزاما منتهی به دموکراسی نمی شود. زیرا مردم این کشور با این واژه بیگانه اند. آنها به دنبال راهی هستند که تورم 25 درصدی را کاهش دهد. آنها از راهکاری که کمبود انرژی را جبران کند استقبال می کنند. از نظر این مردم، نشستن در زیر کولر در گرمای طاقت فرسای تابستان بدون قطع برق لذت بخش است. تامین مواد غذایی با کمترین دردسر خواسته اولیه آنهاست. پایان یافتن جنگ و درگیری داخلی آرزوی دیرینه مردم این کشور می باشد. آنها از این نگرانند که مبادا خروج از منزل منجر به مرگ و یا ربوده شدنشان شود. قطع دخالت بیگانگان به خصوص آمریکا از امورداخلی و پایان دادن به حملات این کشور به مناطق قبایلی، چیزی است که مردم پاکستان از دولتمردان خود انتظار دارند. این مردم اگر روزی به این نتیجه برسند که دموکراسی این خواسته ها را محقق می کند به سوی آن گرایش پیدا می کنند، اما چه باید کرد که ناامیدی و احساس بیهودگی و فقدان اعتماد به نفس هرگونه تفکر در این زمینه را از آنها گرفته و باعث شده که برای گذران زندگی فقط به لحظه فکر کنند نه به آینده. کسانی که به فکر لحظه هستند آینده را قربانی حال می کنند و به دلیل عجله در تحقق لحظه ای خواسته های خود دچار پشیمانی می شوند و بر مشکلات خود می افزایند. شاید مردم پاکستان حق داشته باشند که چنین فکر کنند. شاید آنها در ایجاد چنین وضعیتی نقشی نداشته باشند. اما هرچه که باشد گریبان آنها را گرفته، بنابراین خودشان باید تلاش کنند تا از این مشکلات رهایی یابند. براساس آنچه که گفته شد سخنان زرداری در شصت سومین نشست مجمع عمومی سازمان ملل در حد بلوف سیاسی بود و هم خود وی و هم آگاهان مسائل پاکستان به خوبی می دانند که صندلی ریاست جمهوری زرداری به قدری لرزان است که با یک اراده ارتش پایه های آن فرو می ریزد و هنوز از در ایوان صدر وارد نشده از در دیگر باید خارج شود. زرداری می داند که دموکراسی در بین افکار عمومی، قبایل و افراطیون جایگاهی ندارد. وی به خوبی می داند که دنیا تحولات پاکستان را زیر نظر دارد و برای تغییر نگاه آنها نسبت به کشورش پس از یک دهه دیکتاتوری مشرف، کشورش را دموکرات و ملتش را دموکراسی خواه معرفی می کند. دنیا هم به خوبی می داند که جامعه بسته پاکستان با مقوله ای به نام دموکراسی بیگانه است و این حرفها دور از واقعیت هستند. اگر قرار باشد با یک سخنرانی و با یک انتخابات، پاکستان را دموکرات بدانیم پس باید ادعای حکومت دموکراسی در افغانستان را هم بپذیریم. دست بر قضا "حامد کرزی"، رییس جمهور این کشور، هم از طریق انتخابات برگزیده شد و وی هم مدعی است که دولت و ملت افغانستان دموکراسی خواه هستند. اما آگاهان سیاسی به خوبی می دانند در جامعه ای که کرزی داعیه دار دموکراسی است فقط در داخل کاخ ریاست جمهوری و به خاطر وجود کماندوهای آمریکایی امنیت جانی دارد. دم از دموکراسی زدن در کشورهایی مانند پاکستان و افغانستان که امنیت در خیابانهای پایتخت به حلقه مفقوده تبدیل شده و هر روز شاهد انفجارهای مهیب هستیم، در مودبانه ترین حالت یک شوخی سیاسی است برای سوار شدن بر گرده مردم مظلوم و بی نصیب نماندن از قدرت. اگر زرداری اکنون بر صندلی ریاست جمهوری تکیه زده به خاطر استفاده از محبوبیت و موقعیت همسر و پدرهمسرش است نه به خاطر خودش، زیرا مردم پاکستان او را مرد 10 درصدی لقب داده اند، یعنی کسی که در زمان تصدی وزارت اقتصاد 10 درصد قراردادها را برای خود می گرفت، بنابراین چنین فردی از نگاه مردم پاکستان نمی تواند داعیه دار دموکراسی باشد.
كليه حقوق محفوظ است، استفاده از مطالب با ذكر منبع بلامانع است